اولین برف
هووررراااا برفم دیدم هووووورررررااااا وای مامانی قربونت برم چه با دقتم نگاه میکنی ...
نویسنده :
مامان مهسا
16:02
اولین مو کوتاه کردن
وای خداجونم موهای عسلی به دست آقای پدر زده شد اونم به خاطر اینکه یه طرف موهاش با اون یکی طرف نمی خوند ببینید موهای پسرم چقدر بلنده تازه انقدر کوتاه شده ولی بازم بلنده ...
نویسنده :
مامان مهسا
15:51
اولین باران
برای مامانای مهربون
ما تازه یه فیلمی راجع به بچه ها دیدم که نشون میده وقتی فرشته های ما گریه میکنن چی میخوان اگه خواستین می تونین از اینترنت کلمه زبان دانستن رو جستجو کنید یه مجموعه ی فیلمه که به ما خیلی کمک کرد امیدوارم به مامانای خوبمم کمک کنه ...
نویسنده :
مامان مهسا
19:08
شیطنت ها شروع میشود
وای خداجون قربونت برم آیهان این روزها صداش خیلی بیشتر شده خصوصا این دو سه روزه فدات بشم مامانی خیلی دووووووووست داااااااارم از این ماه من وبابایی رو میشناسی تلوزیون نگاه میکنی صداهای خوشگلی در میاری هر طرف میریم با چشمات مارو نگاه میکنی اینجا داشتی میخندیدی زودی ازت عکس گرفتیم شماهم که فهمیدی ازت عکس میگیرم به دوربین نگاه کردی گل پسر در بغل آقای پدر مشغول نگاه کردن تلوزیون میباشد خیییییییییییللللیییییی ددددددوووووسسسستتتتووونننن داااااررررمممم یه عالمه گل برای بهترین گلای دنیا ...
نویسنده :
مامان مهسا
18:29
درست کردن وبلاگ
سلام مامانی میبخشی که یه کم وبلاگتو دیر درست کردم آخه راستش همیشه تنبلی میکردم ولی قول میدم از این به بعد سر موقع همه چیز واست بذارم راستی میدونی چطوری به فکرم رسید آخه من اصلا نمیدونستم همچین سایتی هم هست یه بار که رفته بودم خونه خاله فرزانه اون واسم نشون داد آخه اون واسه دخترش ف رگل خانمی درست کرده بود اونم از خاله سپیده شنیده بود که اونم از خواهرش که واسه عسل خانمی درست کرده بود فهمیده بودو بهش گفته بود ممنونیم خاله ها ...
نویسنده :
مامان مهسا
16:16
یک تا دو ماهگی
اولین باری که پستونک خوردی فرشتمون چقدر نازنازی خوابیده فدای اون موهای فشنت بشم جیگرم ( راستی عسل ما اینجا 8روزشه که موقع به دنیا اومدن موهای سرش انقده زیاد و مدل فشن بود ) از اولین روز به دنیااومدنت چشماتو خوب باز میکردی عسلکم (اینجا 3روزته) یه مدل خواب فرشته ما قربون اون دستای فسقلیت بشم که انقده کوچولو نازن عزیزم قربون اون پاهای خوشگلتم بشم عزیزم انگار می دونستی دارم عکس میگیرم یه مدل خوبم نگاه میکردی (اینجا 9 روزته) اولین عید قربان شیرین عسل مامان و بابا&nb...
نویسنده :
مامان مهسا
23:50
واکسن 2ماهگی
91/8/29صبح ساعت 7بیدار شدیم من وبابایی حاضر شدیم گل پسرم حاضر کردیم تاراه بی افتیم فقط قبل رفتن بهت قطره استامینوفن دادم بعد رفتیم الهی فدات شم مامانی موقع واکسن زدن بابایی گرفتت من اصلا نمیتونستم نگهت دارم خیلی گریه کردی قبل رفتن اصلا از خواب بیدار نمیشدی ولی بعدشم نخوابیدی تا میخواستی بخوابی پاهاتو تکون میدادی وچون پاهاتم درد میکردن زودی از خواب بیدار میشدی وجیغ میکشیدی تا شب نخوابیدی شب به زور با بابایی خوابوندیمت خیلی استرس داشتم که خدایی نکرده تب بکنی قربونت بشم مامانی البته یه بارم تب کردی که اونم زودی با بابایی پایینش آوردیم خداروشکر صد هزار مرتبه شکر که اتفاقی نیفتاد. قبل از واکسن: بعد ...
نویسنده :
مامان مهسا
19:51











